انحلال نکاح

طلاق در لغت به معني رهايي، ترک کردن و آزاد کردن است، در واقع وقتي مردي همسرش را طلاق مي دهد او را ترک کرده و رها مي سازد. طلاق در معناي حقوقي عبارت است از انحلال عقد نکاح دائم با رعايت تشريفات ويژه. در زبان فارسي براي طلاق از لغات هشتن و گسيل کردن نيز استفاده شده و در گذشته طلاق نامه را (هشته نامه) يا (حجت طلاق) نيز گفته اند که امروزه ديگر اين عبارات متداول نمی باشد.


هر چند طلاق از نظر شرع مباح است ولي خداوند کسي را که موجب جدايي بين زن و شوهر شود، دشمن مي شمارد و پيامبر اسلام آن را بدترين مباح مي داند.
خداوند در قرآن مجيد و در سوره نساء مي فرمايد: اگر از جدايي ميان آن دو بيم داريد پس داوري از خانواده شوهر و داوري از خانواده زن تعيين کنيد، اگر خواهان صلح و آشتي اند خداوند ميان آن دو سازگاري خواهد داد، خداوند دانا و آگاه است.
از امام صادق نيز روايت شده که "خداوند عزوجل خانه اي را که در آن عروسي باشد دوست دارد و خانه اي را که در آن طلاق باشد دشمن مي دارد و هيچ چيز نزد خداي عزوجل از طلاق مبغوض تر نيست".
ملاحظه مي گردد که خداوند احکام مختلفي را پيرامون طلاق در قرآن کريم بيان و در اين آيات تاکيد به صلح و سازش و داوري کرده و نهايتا مي فرمايد چنانچه قصد جدايي از همسرانتان را داريد به شايستگي از آنان جدا شويد نه با جنجال و کينه توزي و عداوت، بنابراين طلاق امر مهمي است و نبايد هر گاه مرد اراده نمود بتواند صيغه طلاق را جاري کند، بنابراين قانونگذار تشريفات خاصي را براي آن قرار داده است از جمله جاري شدن طلاق به صيغه طلاق و با حضور و شهادت دو مرد عادل و اين امر در اختلافات خانوادگي پس از تلاش براي اصلاح ذات البين و ايجاد زمينه تفاهم بين زوجين و مراجعه به دادگاه خانواده (حتي در صورت توافق) صورت مي پذيرد.

انحلال نکاح

عقد نکاح به سه طریق منحل و رابطه زناشویی قطع می گردد:
  • طلاق
  • شوهر در موارد نامحدود و زن در موارد محدودی که قانون برای او در نظر گرفته می توانند با مراجعه به دادگاه خانواده تقاضای طلاق نمایند.
  • فسخ
  • وجود بعضی از عیوب در زن یا شوهر موجب انحلال عقد نکاح و قطع رابطه زناشوئی می گردد بعنوان مثال ناتوانی جنسی در شوهر و یا جزام و زمین گیری در زن می تواند از موارد فسخ از طرف یکی از زوجین باشد . البته استفاده از این حق برای زن و شوهر در صورتی است که از وجود این عیب قبل از وقوع عقد مطلع نبوده باشند در غیر این صورت نمی توانند از این حق علیه دیگری استفاده نمایند و یا جنون از عوارضی است که اگر زودگذر نباشد هرچند که مستمر و یا ادواری( به طور دوره ای سالم و بیمار باشد) می تواند از موارد فسخ باشد.

البته ذکر این نکته ضروری است که چنانچه زن پس از وقوع نکاح نیز از جنون همسر خود مطلع گردد می تواند از حق فسخ استفاده نماید ولی شوهر از از این حق محروم است . اختیار فسخی که قانونا به زن یا شوهر داده شده است فوری است یعنی به محض اینکه یکی از طرفین از عیب طرف دیگر مطلع شد باید از این حق استفاده نماید در غیر این صورت حق فسخ اواز بین می رود و البته فوریت این حق نیز با توجه به عرف و عادت تعیین می گردد.

  • بذل مدت
  • بذل مدت مختص نکاح منقطع یا غیر دائم ( صیغه ) می باشد و شوهر می تواند هر وقت که مایل باشد باقیمانده مدت نکاح منقطع را به زوج ببخشد و یا به عبارتی بذل نماید.

گاهی عقد نکاح خودبخود وبدون اقدامی از سوی زوجین منحل می شود مانند فوت یکی از زن و شوهر و یا ممکن است پس از عقد نکاح مواردی حادث شود که زن و شوهر به یکدیگر حرام شوند و در نتیجه عقد منحل شود بی آنکه زن و شوهر از حق فسخ استفاده کرده باشند مانند موردی که زن و شوهر پس از عقد نکاح از اسلام خارج شوند.

تفاوت فسخ نکاح و طلاق

فسخ و نکاح هر چند از حیث داشتن عده یکسان بوده وتفاوتی با یکدیگر ندارند ولی از جهات بسیاری از احکام با هم متفاوتند که مواردی از آن در ذیل اشاره می گردد :
  • در طلاق باید صیغه طلاق با تشریفات و بیان خاص ادا گردد در صورتیکه در فسخ نیازی به آن تشریفات ندارد.
  • در طلاق شهادت دو مرد عادل ضروری است در حالیکه در فسخ نیازی نیست.
  • طلاق چنانچه قبل از انجام زناشوئی باشد زن حق مطالبه نصف مهریه خود را دارد در حالیکه در فسخ اصولا به زوجه مهریه ای تعلق نمی گیرد.

ارکان طلاق

برای وقوع هر طلاقی چهار رکن ضروری است 1- شخص طلاق دهنده 2- شخص طلاق داده شده 3- صیغه طلاق که عبارت از بیان آن با عبارت ویژه 4- شهادت دو مرد عادل.
در واقع عبارت مربوط به جاری کردن صیغه طلاق باید به نحوی ادا گردد که دو شاهد مرد عادل همزمان آن را بشنوند و برای هر طلاق باید صیغه جداگانه ای جاری شود و ادای یک صیغه طلاق برای چند مورد هم زمان صحیح نمی باشد هر گاه دادگاه به تقاضای زن حکم طلاق را صادر نماید و در واقع شوهر را اجبار به طلاق نماید چنانچه شوهر حسب اجرای حکم در دفتر طلاق حاضر نشود مراتب از دفترخانه طلاق به دادگاه اعلام در این صورت نماینده ای از دادگاه به دفترخانه معرفی و به نمایندگی از شوهر صیغه طلاق را بیان می کنند.

شرایط طلاق دهنده

برای جاری شدن صیغه طلاق طلاق دهنده باید واجد چهار شرط باشد.
  • بلوغ / طلاق دهنده باید بالغ باشد ورشد جز شرایط طلاق دهنده نمی باشد بنابراین سفیه می تواند همسرش را طلاق دهد زیرا طلاق از امور مالی نیست که سفیه نتواند آنرا به تنهایی انجام دهد ونیاز به اجازه ولی خود داشته باشد ( سفیه کسی است که اقدام اودر امور عقلائی نباشد)
  • عقل / یکی دیگر از شرایط طلاق دهنده عقل می باشد بنابراین دیوانه نمی تواند راسا همسر خود را طلاق داده و صیغه طلاق را جاری کند . در این مورد سرپرست قانونی او با تصویب دادستان صیغه طلاق را جاری می کند و علت مداخله ولی یا قیم در طلاق دیوانه رعابت مصالح وی می باشد.
  • قصد /طلاق دهنده باید بر مفهوم عبارتی که برای جاری شدن صیغه طلاق ادا می کنند آگاه باشد.
  • اختیار / طلاق دهنده باید در اجرای صیغه طلاق آزادی کامل داشته باشد بنابراین بیان صیغه طلاق از روی اجبار تهدید واکراه صحیح نمی باشد.

انواع طلاق

صیغه طلاق به دو صورت جاری می شود 1- رجعی 2- بائن
  • طلاق رجعی
  • طلاق رجعی طلاقی است که برای شوهر در مدت عده حق رجوع است این حق جزء اختیارات شوهر است و برای زن چنین حقی در نظر گرفته نشده است حق رجوع را با هیچ قراردادی نمی توان از بین برد و شوهر نیز نمی تواند این حق را از خود ساقط نماید رجوع مرد به زن تابع تشریفات خاصی نمی باشد و با هر بیان و اقدامی که حکایت از رجوع کند انجام می پذیرد وزن هم به محض رجوع مکلف به انجام وظایف زناشوئی می باشد.
  • طلاق بائن
  • طلاق بائن که در بین مردم به طلاق خلعی معروف است طلاقی است که در زمان عده برای شوهر حق رجوع نیست . موارد زیر طلاق بائن است :
    • طلاقی که قبل از زناشوئی واقع گردد.
    • طلاق زن یائسه.
    • طلاق خلع و مبارات : توضیحا اضافه مینماید طلاق خلع طلاقی است که زن به لحاظ کراهت ی(بیزاری) از شوهرش با بخشیدن مالی به او طلاق می گیرد وطلاق مبارات طلاقی است که این بیزاری دو طرفه باشد. (زن و شوهر از هم بیزار باشند و میلی به ادامه زندگی نداشته باشند.)
    • سه طلاق (یعنی سومین طلاقی که بعد از سه وصلت پی در پی به وجود آید.) طلاقهایی که از طرف دادگاه خانواده به تقاضای زوجه و به لحاظ عسر و حرج صادر می شود جز در یک مورد ( طلاق زوجه غایب مفقود الاثر ا) که رجعی می باشد در بقیه موارد بائن است.یعنی شوهر حق رجوع ندارد. زیرا رجعی بودن این گونه طلاق ها با فلسفه وجودی دادگاه های خانواده و مفاد ماده 1130 قانون مدنی اصلاحی آبان 1370 منافات دارد.

ماده 1130 قانون مدنی

درصورتی که دوام زوجیت موجب عسر وحرج زوجه باشد وی میتواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند چنانچه عسر و حرج مذکور در محکمه ثابت شود دادگاه میتواند زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورتیکه اجبار میسر نباشد زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می شود.